خانواده کوچک ما

خواستن ، توانستن است

دیدنی ها ترکیه 3

رستورانی در خیابان آکسارای که یه شب اونجا ماکارونی و کباب ترکی خوردیم

آنچه شما خواسته اید

به به

این عکس رو توی اتوبوس درحال حرکت گرفتم

آقای همسر درنمایندگی NBA ( این توپ جام جهانی هست )

یه نما از خیابون تکزیم

بلوط کباب شده

آقای همسر درحال خوردن بلوط

به به

اغذیه توی خیابون تکزیم که یه شب اونجا شام خوردیم اون وسطی رو سفارش دادیم .

این عکس رو بخاطر دیوار پشت سرمون گذاشتم . کل فضا با دست نوشته روی دیوار پر شده بود .

قدیمی ترین منطقه استانبول

آب انبار با قدمت چند هزارساله

آب انبار

ستون هرمی و ستون کنستانتین

پایین ستون ( آداب مصریان را نشان می دهد ) جنس ستون از سنگ است که قدیمی ترین ستون استانبول محسوب می شود و قدمت آن به 1500 سال قبل از میلاد مسیح می رسد .

ورودی مسجد سلطان احمد ( این زنجیر به این دلیل گذاشته شده که هیچ سواره ای نتواند وارد مسجد شود ، همه باید پیاده وارد می شدند )

مهلا در حیاط مسجد سلطان احمد

دیوار قدیمی شهر در زمان عثمانی ها که خیلی طولانی و عظیم است و درشب نمای فوق العاده زیبایی دارد

  
نویسنده : مهلا ; ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها : عکس ، مسافرت ، ترکیه

الامان .........

ماشاله به سرعت .....کلافه

ماشاله به سرعت نت ................کلافه

واقعا ماشاله داره کلافه

الان 2 ساعته که مشغول آپلودم دریغ از آپلود شدن یه عکس .........ناراحتگریهکلافه

  
نویسنده : مهلا ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها : نت

دعوتی برادرشوهر

ما امروز داریم می ریم بیرون .

برادر شوهرم یه ویلا توی یکی از روستاهای خیلی خوش آب و هوای اطراف داره و ماامروز قراره همگی بریم اونجا .

البته تا فردابعدازظهر هستیم .

ان شاله برگشتم بقیه عکسها .

فکر کنم عکسها حداقل 8 پست دیگه باشه .

تا بعد .

  
نویسنده : مهلا ; ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

دیدنی های مرکز آکیا و بعضی فروشگاه ها 2

اینتراسپورت - انواع کفشهای آل استار

آکیا - مبل

آکیا 

نکته حایز اهمیت قیمت میز هست . قمیت میز حدود 14 تومان ماهست !!!!!!!!!!!!!

کیفیت کارو رنگ بندی میزها آخرش بود . حیف که نمی شد خریدش .............................

آکیا - یه بخش از دکوراسیون اتاق کودک

آکیا - دکوراسیون آشپرخانه

نکته : تک تک اجناس قیمت دارن و همه در بخشهای مربوط به خودشون موجود بودن با رنگ بندی متنوع و سایزهای مختلف .

آکیا - قفسه

آکیا - قفسه

آکیا - قفسه

قفسه ها و پیج و رول پلاک ها همه در بسته بندی مرتب موجود بود .

آکیا - بخش کمد و میزو فایل

به ارتفاع سالن دقت کنید و نحوه چیدمان

هرکدام از ردیفها ی سالن شماره داشتن . شماره 1 رو گوشه سمت راست ببنید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!       

  
نویسنده : مهلا ; ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

عکس های ما ترکیه 1

مهلا - حیاط مسجد سلطان احمد

مهلا و آقای همسر - دورنما ایاصوفیه

نکته جالب اینکه درتمام فضای اطراف تابلو FREE WI-FI رو می دیدی !!!!

آقای همسر - اینتر اسپورت حوالی آکواریوم

مشابه این گلدون توی مسیر پیاده رو پر بود . و منظره خیلی قشنگی داشت .

آقای همسر - ورودی آکیا

مهلا - مسجد ایاصوفیه ، سوراخ آرزوها   

گفتی هست که بین مردم اون زمان یعنی حدود هزارو خورده ای سال قبل این باور وجودداشته که اگه انگشت شست رو توی این سوراخ قرار بدن و بچرخون و آرزوشون رو بگن ،ۀ حتما برآورده می شه !!!!!!!!!!!!!

 

  
نویسنده : مهلا ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها : عکس ، مسافرت ، ترکیه

چه کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوستان عزیز راهنمایی کنید

هرسایتی که مد نظرم بود برای اپلود الان فیلتر هست

معرفی کنید لطفا .....................

یه عالمه عکس آماده کردم ولی نمی تونم آپلود کنم گریه

منتظرم

  
نویسنده : مهلا ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :

روزانه

یکشنبه ساعت 9.15 از خونه حرکت کردیم به سمت شوش .

طبق روال دیروز ماشین رو گذاشتیم مترو صادقیه و با مترو رفتیم شوش . البته یه مسیر رو هم با اتوبوس رفتیم .

اونجا خواهری سرویس ظرف و سرویس قاشق چنگال و یه سری ریزه پاشه خرید .

وسایل رو دادیم باربری و بعد رفتیم کوچه مروی برای خرید لوازم آرایش .

اونجا هم حجم زیادی از خریدها انجام شد و دیگه ساعت شده بود 3.15 . بعد رفتیم خونه خواهر دوستمون و نهار خوردیم و یه استراحت نیم ساعتی کردیم و بعد از خوردن چای و میوه رفتیم هفت تیر برای خرید مانتو و روسری .

کارمون ساعت 9.45 تموم شد و با ماشین شوهر دوستمون رفتیم خونه .

ماساعت 12 بلیط داشتیم .

حالا تهرانیها می دونن از هفت تیر تا اکباتان و از اکباتان تا ترمینال شرق چقدر طول میکشه .

و نکته جالب اینه که ما هنوز وسایلمون رو جمع هم نکرده بودیم !!!!!!!!!!!!!

یه بسیج همگانی در عرض 10 دقیقه وسایل رو جمع کرد و ما ساعت 10.50 سوار آژانس شده بودیم .

یه جورایی برنامه ریزی خوب بود .

قبل از رسیدن به ترمینال با تعاونی سیرو سفر تماس گرفتم و گفتم وسایلم زیاده و اون هم گفت قبل از رسیدن به ترمینال تلفن بزن کسی رو می فرستم که کمک کنه .

ساعت 11.30 ترمینال بودیم و آقایی که مسوول اونجا بود لطف کرد و مارو باماشین 11.5 فرستاد که دیگه معطل نشیم .

ما که از ساعت 6 دستهامون رو هم نشسته بودیم ف سریع ترمینال رفتیم دستشویی و دست و رومون رو شستیم و بعد سوار اتوبوس شدیم .

دوستمون برامون پیتزا سفارش داده بود که توی اتوبوس خوردیمش و خیلی مزه داد .

اونقدر خسته بودیم که بعد از دیدن فیلم دو خواهر سریع خوابیدم .

ساعت 4.5 هم رسیدیم شهرمون .

این چند روز هم من مشغول بودم .

البته امروز پسری مهد نرفت و یکم حال ندار بود .

ولی ان شاله فردا می ره .

راستی عکسها رو بزودی می ذارم .

 

خدایا داده ها و نداده هایت راشکر .

  
نویسنده : مهلا ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٩

دلیل این همه تاخیر ...................

یکشنبه ساعت 10.5 رسیدیم شهرمون .

 بابا و مامان و پسری هم اومده بودن فرودگاه . مستقیم رفتیم خونه مامان اینها بچه ها منتظر بودن .

ساعت 11.5 هم مادرشوهر و پدر شوهرم اومدن .

تا ساعت 12.5 خونه مامان بودیم و بعد هم اومدیم خونه .

تا روز چهارشنبه که درگیر کارهای خونه و بیرون بودم .

آخه پسری هم یکم سرما خورده بود و مونده بود خونه .

این چند روز سرعت نت خیلی کم بود و من یه پست که آماده کرده بودم موند توی پیش نویس .

چون جمعه آزمون دانشگاه آزاد داشتم باید می رفتم تهران .

منتهی خواهری هم گفت من هم می آم که باهم بریم و یکم از خریدم رو انجام بدم .

چون ساعت پرواز جمعه با ساعت های ما مطابقت نداشت تصمیم گرفتیم با اتوبوس بریم . ساعت 12 شب بلیط داشتیم . آقای همسر و آقای دوماد مارو رسوند ترمینال .

و بعد ازاینکه اتوبوس حرکت کرد رفتن .

ما ساعت 12.15 جلو در ترمینال بودیم که اتوبوس تا ساعت 1.5 اونجا منتظر یه مسافر بود .

جالب این بود که من از لحظه ای که رسیدیم جلو در ترمینال خوابیده بودم تا نزدیکهای تهران !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و حتی این تایمی که ماشین جلو در ترمینال منتظر بود رو نفهمیدم .

خلاصه این که ساعت 7.5 رسیدیم تهران و با بی آر تی تا آزادی رفتیم و از اونجا هم با تاکسی رفتیم اکباتان .

یعنی خیلی راحت و کم هزینه .

اونجا خونه یکی از دوستان قدیمی مون هست که اصلا باهاشون رو دروایستی نداشتیم .

البته خاله های من هم تهران هستن ولی مسیرها دور بود و یه دلیلش این بود که اونا صبح همه از خونه می رفتن بیرون و لی اینجا با دوستمون می تونستیم راحت بریم خرید .

آزمون من ساعت 4 بود و ما تاساعت 12 خوابیدیم و من ساعت 2.5 از خونه رفتم بیرون البته آژانس گرفته بودم .

حدود ساعت 3.15 رسیدم دانشگاه پزشکی .

توی خیابون شریعتی .

آزمون تاساعت 8 بود منتهی کلا 120 تا سوال بود که من ساعت 7 دیگه از جلسه اومدم بیرون .

ساعت 8.15 رسیدم خونه دوستمون و گفت امشب برای شام مهمون دارن .

خواهرش که ما قبلا اونا رو دیده بودیم و حتی یه بار هم اومدن خونه ما .

چون سه تادختر تقریبا هم سن و سال ما داره .

خانم و آقای ناظمی که اونها هم قبلا دیده بودیمشون و با بچه هاش کلی گفته بودیم خندیده بودیم .و یکی از دوستاشون که صبح تازه از آلمان رسیده بودن تهران .

درکل افراد غریبی نبودن و باهاشون آشنا بودیم .

تاساعت 1.5 مهمون داشتن . وقتی مهمونها رفتن من و خواهری سریع رفتیم توی اتاق و فکر کنم به ده دقیقه نرسید که خوابمون برد .  

خلاصه اینکه از شنبه صبح ما شروع به خرید کردیم .

شنبه : تا ساعت 12 بازار بزرگ بودیم . از اونجا رفتیم هایپر استار ، نهارو هم هایپر استار خوردیم .

بعد اومدیم خونه و یه چای خوردیم و بعداز ظهر دوباره رفتیم بیرون .

رفتیم میلاد نور که خواهری از بوفالو سفید کیف و کفشش رو خرید .

اونجا یکی از دوستان وبلاگ نویس رو دیدیم که من رو از روی عکسهای کیش شناخت وبرامون خیلی جالب بود .

البته کلی مارو شرمنده کرد و باهم رفتیم کافی شاپ و جاتون خالی کافه گلاسه خوردیم و کلی هم خندیدیم .

و از همین جا ازش تشکر می کنم .

البته کلی اصرار کرد و مارو توی معذوریات گذاشت . چون اصلا راضی به این جور دعوت ها نمی شم ویکم توی این زمینه من سخت گیر هستم .

ساعت 11 رسیدیم خونه و بعد از اینکه رفتیم حموم سریع میوه و چای خوردیم و خوابیدم البته من و خواهری وچون خیلی خسته بودیم .

بقیه ان شاله فردا شب ............................

خدایا داده ها و نداده هایت راشکر .

 

 

 

  
نویسنده : مهلا ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩

← صفحه بعد